مسعلهای که من دارم اینکه من عقدمون به شدت طولانی شده هم خانوادم اسرار دارن که دیگه بیشتر از این نشه هم خودمون خیلی خسته شدیم
تو این چندسال به شدت مشکل داشتیم (مشکل بین خودمون نه با خانواده مشکلات مالی و...)
همسرم یه خونه ساخته نزدیک به خونهی مادر پدرش یه سری مشکلات برا خونهه پیش اومد نامزدم از اونجا به شدت دلسر شد دوست نداشت نزدیک خانوادهش باشه البته که من بدتر از همسرم دوست نداشتم اونجا باشه چون شدیدا از اینکه نزدیک مادرشوهرم باشم میترسیدم مادرشوهرم ادمی بود که خیلی طعنه میردو تیکه مینداخت خیلیم دخالت میکرد و به شدت فضول بود به حریم خصوصی ادم احترام نمیزاشت و توقع بیجا از من داشت بخاطر همین دوست نداشتم انقد بهش نزدیک باشم اذیت میشدم
من اوایل عقدمون زیاد میرفتم یا گاهی اونجا تنها میشدم با مادرشوهرم و برام کابوس بود
بخاطر حساسیتی که پیدا کردم شدیدا فاصله گرفتم از خانواده همسرم (۸۰درصد مشکلام با مادرشوهرم بود شابد هم بیشتر)
ادامه داره....