2777
2789

میخاستم یکم دردل کنم 

حرفایی که شاید هیج جا نتونم بگم 

اینجا میخام بگم 😔

امشب بچه هامو بردم دکتر 

مریض بودن 

کارت همسر دستم بود خیالم راحت بود پول توش هست 

دیگه استرس کمی بودجه کارت خودمو نداشتم

  وقتی  کارت کشیدم  انگار روحم به اوج رفت  و یه دور پرواز کرد اومد پایین 

تمام فکرم این بود واقعا وقتی  پول باشه چقدر همه چی اوکی و راحته 


چون شاید روزایی بود که پول پیشم کم بود همش استرس داشتم پول دارو بیشتر از موجودیم بشه 

یا با بی اعتماد بنفسی و خجالت میگفتم دکتر داروی  ایرانی بنویسه 

اما امروز چون خیالم راحت بود محکم و با کلاس نشستم و دکتر داروهای گرونشو نوشت 

ماشالله خیلی هم بالا شد 

جالب بود قبلا همون دارو اگه خونه داشتم نمیگفتم دارم ، که مبادا دکتر فکر کنه بی پول و مسکینم

ولی امروز چون اعتماد بنفس داشتم گفتم دو تا دارو رو ننویسه چون خونه دارم 


پول واقعا به آدم اعتماد بنفس و آرامش خاطر میده 😔







من مثل اکثریت آدما خیلی زندگی مرفه و بی دغدغه ای نداشتم 


یادمه از بچگی تا الان با قناعت و حساب کتاب گذروندیم 

البته خدا هم برکت داده روزی رسونده هیچوقت دست جلوی کسی دراز نکردیم 

زندگی معمولی و متوسطی داشتیم نه ندار بودیم نه ثروتمند 

ولی راحتم خرج نکردیم 


منم خیلی دختر قانعی بودم حتی بدون اینکه خانوادم بفهمن مثلا میدادم چند بار چند بار کفشمو کفاشی درست کنه تا از پدرم پول نخام برا یه کفش 😔


یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

من مثل اکثریت آدما خیلی زندگی مرفه و بی دغدغه ای نداشتم یادمه از بچگی تا الان با قناعت و حساب کتاب گ ...

درک میکنم ما هم همینطور😔

روزی که من نبودم برای شادی روح من به حیوانات غذا بدهید 

اوایل زندگی مشترک خیلی نداری کشیدم 

یک سال و نیم بعد هم باردار شدم 

فقط گریه میکردم 

از بی پولی 

از اینکه روم نمیشد بگم باید برم سونو 

باید برم آزمایش 

اینارو با خجالت میگفتم 


شوهرم خدایی فراهم می‌کرد 

ولی منم به خودم خیلی فشار می‌آوردم خجالت میکشیدم 




الان بعد ده یازده سال زندگی 

خداروشکر دستمون بازتر شده 



ولی هروقت خرج میکنم یاد نداری هام میوفتم بغض میکنم 


چه روزا و شبایی گذروندم 



ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز