بابام ۵۷ سالشه..از قدیمیای قدیم همیشه نمازشو میخونده تا ....دو هفته بیشتره بخاطر مشکلات روحی و کاری و مشکلات خانوادگی...
قبلنا نمازشو با اذان میخوند
من شهر غریبم و سر زنی امدم..از ظهر ک اذانو گفتن تا شب دیدم نمارشو نخوند.فکر کردم سرش شلوغه و یادش رفته
دیدم گفت ی هفته بیشتره رفتم ی جایی ک هوا سرد بود .بخاطر سرما تنبلیم میگرفت و دیگه نشد بخونم🥲
انگار دیگه واقعا تنبلیش میشد دیگه
بعد ک بهش گفتم انگار عذاب وجدان گرفته باشه.ظهر و مغرب رو خوند..بعدش دیگه نمیخونه
دردش بجونم😔چقد زجر میکشه تو زندگی