امشب قشنگ فهمیدم واقعا مشکل داره درک وفهمش پایینه پسرم خیلی بچه اذیت کنیه منم دست تنهام اونقد دنبالش ازاین کلاس به اون کلاس وپارک وباشگاه اینوراونورم واقعا دارم روانی میشم پریود هم بودم عصری خیلی اذیت شدم دیگه ظرفیتم پر بود اومدم خونه هول هولکی یمقدار ماکارونی درست کردم براشام زیاد نبود ولی اندازه دونفر میشد پسرمم عادت کرده توبشقاب باباش باهم غذامیخوره منم کامل ماکارونی ریختم تو یه بشقاب باشه دیگ سیب زمینی گذاشتم جلوشون قرص خوردم رفتم اتاق پسرم بدقلق هی باید یادآوری کنی غذابخور من فک کردم داره میخوره نگو همه غذارو شوهرم خورده به بچه هیچی نداده الان بچه میگه گرسنه هیچی هم آماده نبود بخوره اصلا شوهرمم نگفت شام نخورده واقعا چقد یه آدم باید نفهم باشه درکش پایین باشه یعنی تونمیفهمی باید بچت غذا بخوره چقد آدم شکمو باشه هرروز میگه رژیم میخابگیرم اذیتم چربی بالاس شبا اذیتم فردا اندازه گاو غذا میخوره حالم دیگه ازش بهم میخوره