یبار خواهر شوهرم اینا رفتن زیارت مشهد بعد خونشون کسی نبود بابام اجازه نمیداد شب بمونم خونه مادر شوهرم
خونه مادر شوهرم بودم بعد زنگ زدم بابا امشب شوهرم میخاد بره خونه خواهر شوهرم بخوابه دزد نره خونشون دیر وقته میمونم اینجا بعد پیچونیدم رفتیم خونه خواهر شوهرم 😂😂😂بابام فک میکرد خونه مادرشوهرمم
مادر شوهرمم فک میکرد همسرم منو برده خونه مون 🤣🤣🤣🤣
شوهرت بخاد از کوچیک ترین فرصت ها استفاده میکنه