باشوهرم سه روزه سراینکه میرم خونه بابام قهریم.میگه وظیفه من نیست هرهفته تورابردارم ببررم خونه بابات، درصورتیکه اخرهفته هاباخودش که شیفته میرم شیفتشم که تموم شدبرمیگردم باخودش، فقط تاسوعاوعاشورامنابرد اونحابودم خودشم خونه مادرش بود بعدش یه غشغرقی به پاکردکه بیاوببین. حالامیگه ماهی یه باریادوماهی یه بارمیبرمت سربزنی وبرت میگردونم درصورتیکه محل کارش همون محل زندگی بابامیناس ولی خونه خودمون یه نیم ساعت ۴۵ دیقه تااونجافاصله داره ،یعنی اصلااینطورنبود که مخصوصامنابرداره ببره وخودش برگرده، خودش که میرفت سرکارمنم باهاش میرفتم اونم اخرهفته ها، اینم بگم که زرت وزرت هم خونه مادرخودش بودیم تو یک هفته شاید سه یاچهاربار میریم اونجادرصورتیکه خودش اصلاخونه بابای من نمیاد یه وقت چجوربشه ماهی یادوماهی یه باربیادیه ساعت بشینه ،منم گفتم پس اگه قراره من نرم خونه بابام خونه مادرتوهم نمیام ، خودتم همونجورکه منامیخوای ببری خونه بابام خودتم میری خونه مادرت یعنی هرماهی یه بار، حالا شب پاشده که بره خونه مادرش من گفتم مگه قرارنشدنریم دیگه ، دوباره بحث ودعواشد و قهر کرد