من خیلی فک کردم
مشاوره رفتیم هممن هماون هم باهم
اره درست میگی حتی خود من احساسم و علاقم تا زمانی ک نشد ومحال بود بیشتر از الان بودش
الان فقط میگم من قرار نیست خودمو بدبخت کنم نصف جوونیم و نوجوانیم پاش موندم تمام روزام چ با گریه بوده چمنتظر
حتی ب چشش نیومده حتی اون روز داشت رزومه ی زندگیشو پیشرفتاشو اینک ذره ذره رشد کرده خودش تنها و ب اینجا رسیده رو بهم میگفت بهش گفتم انگار داری برا ی دختر غریبه میگیشون مگ من پا ب پات نیومدم مگ من تو شادی و غمت نبودم تو پیشرفت و ضررت کنارت نبودم از وقتی دانشجودی تا الان ک ی سرمایه داری من نبودم الان داری پله پله پیشرفتتو برام توضیح میدی مگ من ی دختر غریبم هیچی نگفت اولش بعدش گفت تو جریانشون بودی اما سختیایی ک کشیدمو تو نکشیدی ناراحت شدم همون لحظه با خودم گفتم نسا ولش کن این دیگ برا تو تموم شده اس حتی جای بحثم نداره فقط باید دید و فاصله گرفت