ادمی ک یه عقیده داشته باشه تا بیمار باشه خیلی فرق داره شوهر من خیلی خشک مذهب بود با گذشت زمان بهتر شد
ولی شوهر ابجیم انگار از بهشت امده بود ولی یهو تو عقد زد تو دهن ابجیم ک چرا گفتی از این خیابون نریم
بعد از اونم بخاطر ماها هی باهاش دعوا میکرد ک چرا فلانی امد تو خونتون اخم داشت برای من اخم کرده بود میگرفت کتکش میزد
حالا خودش اصلا خانواده نداشت مادرش فقط وقت کار میومد میگفت بیا کارمو انجام بده
حتی امد خونمون تو روز بله برون به ابجیم گفتم فلانی کمر مادرشوهرشو ماساژ داده توهم باید بدی
اول میگفت دست به سیاه سفید نمیزنه خونم ولی همین ک خرشون از پل گذشت امدن گفتن نوکر مادرش بشه تا خواهرمم مخالفت میکرد شوهرش میزدش اخر کار به جایی رسید ک خواهرم گفت نمیام اینم چون زورش نمیرسید فقط فحشای ناموسی میداد