پیدا کردم
به طور خلاصه بگم ،بعد از قضایایی که در کما تجربه کرد و برگشت و خوب شد ، مدتی بعد متوجه حضور جنیان توی خونش میشه ، کم کم باهاش ارتباط برقرار میکنن و بهش میگه که جن خوبه و حتی صبح ها پشت سرش نماز میخونه ،این داستان ادامه پیدا میکنه و باهم دوست میشن ، به بهانه اینکه خدا تورو خیلی دوست داره و آدم پاکی هستی ، و یک سری مسائل و راز ها رو درباره دنیا و جنیان و... رو بهش میگه و یه سری قدرت هایی رو به اون شخص میده ،قدت هایی خیلی عجیب که اگه اینجا بگم طولانی میشه ، فقط اون جن گاهی اوقات ازش میخواد که توی یه کار خیری کمکش کنه ،مثلا فلانی رو با فلانی آشنا کنه و ادامه پیدا میکنه تا سر یکی از کارها اون فرد متوجه میشه که اون جن مسلمان نیست و کافره
