نیتم فقط درد و دله و اینکه به عنوان دختری که به اصطلاح هنوز اول راهه به همه بگم اشتباهات منو تکرار نکنید ، انقد خودتونو کوچیک نکنید ......... 17 سالمه و دقیقا دوسال پیش که همه ی هم سنام درگیر درس و ایندشون بودن من درگیر خیلی چیزا شدم که وقتش نبود.. شایدم اصلی ترین دلیلش خانوادم و محبتی بود که هیچوقت بهم ندادن و باعث شدن محبتو دوست داشتنو . پدرم نظامیه و سختگیریاش و حساسیتاش و اخلاقای خشکش باعث شدن من تو این سن خیلی از موهام سفید شن ، دوسال پیش با یکی اشنا شدم ، بغل دبیرستانمون یه مفازه بود که برای دایی یه پسر بود ، چون راه خونه ی ما از اون سمت نبود من هیچوقت اونجا نمیرفتم و تاحالا ندیده بودمش اما یه روز با دوستام قرار گذاشتیم بعد مدرسه بریم بستنی فروشی و بستنی بخریم ، لبنیاتی بغل مغازشون بود . بقیشو پایین میزارم