با شوهرم رفتیم ی مغازه بالا شهر ی بلیز پشت ویترین دیده بودم خیلی خوشم اومده بود شوهرم رفت ماشینو پارک کنه من زودتر رفتم تو مغازه .درو باز کردم دیدم تمام مغازه قالی فرش .اقا منم کفشامو دراوردم جورابم پام نبود رفتن مشغول نگا کردن جنسا بودم بادی هم ب غبغب انداخته بودم یهو دیدم فروشنده اومد گفت خانوم چیزی لازم داری گعتم فعلا نگا میکنم اقاااا تا چشمش ب پاهای لخت من افتاد گفت خانوم چرا کفشتو دراوردی با کفش باید بیای .واییییییی اب شدمااااااااااااا .بعد رفتم کفش بپوشم دیدم شوهرم اومد .شوهرم که مرده بور از خنده