2821
2789
عنوان

اشناییمون و سرگذشت تلخ ما

1254 بازدید | 44 پست

سلام بچه ها از همون هفته قبل ک این اتفاق افتاد میخواسم بیام دردو دل کنم اما حالم خوب نبود 

از قبل تایپ کردم  بمونید میزارم زود 

.

سعی میکنم خیلی خلاصه بگم چون کاملش میشه شاهنامه🙂

وقتی باهاش آشنا شدم ۱۸سالم بودو اون ۱۹ تو ی بات تلگرام آشنا شدیم یکم حرف زدیم اصن ازش خوشم نیومد میخواسم قطع کردن چتو بزنم ک پیام داد دگ چخبر ک ای کاش قطع میکردم و ب اینجاها کشیده نمیشد....گف کسیو میخواسته و شروع کرد درد و دل و در نهایت آیدی همو گرفتیمو پیویش پیم دادم 

.

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

تا یک هفته نبودش و من حس بدی داشتم چک میکردم میدیدم ن خبری نیست بعد یک هفته ک اومد گفت کار داشتم و اینا گفت شماره تو بده صحبت کنیم منم انقدر ساده و بچه بودم و شایدم سرم خورده بود جایی ک دادم 

وقتی زنگ زد انقد صحبت کرد ک میگفتم خدایا کی مزخرفاتشو تموم میکنه ب مرور بعد دو هفته منم اوکی تر شدم و حساس روی اون شخص!

.

خلاصه گذشت یروز صب منتظر بودم پیم بده ک دیدم خبری نشد فردام خبری نشد پس فردام همینطور

خیلی حس بدی داشتم هر روز منتظر بودم برگرده حتی عکسشم ندیده بودم اما وابسته شده بودم آذر ماه رفت اوایل اسفند برگشت و با ی سری دلایل مسخره قانعم کرد منم خب اونموقع ب معنای واقعی کلمه ابله و زود باور بودم 

.

اسفند ماه اومد برا بار اول دیدیم همو فاصله مکانی زیادیم داشتیم و اینم بگم طبق اعترافات بعدا خودش هیچ حسی بمن نداشت و حرفاش و ابراز علاقه هاش توی اون مدت ظاهری بود و بعد دیدارمون علاقه از سمت اونم شکل گرفت:)خلاصه باهم بودیم بعد چند وقت دوباره گذاشت رفت و اینبار دوماه طول کشید برگشتنش و ی بهونه مسخره دگ و بازم باور کردن من🤦و دفعه سوم ک رفت سه ماه طول کشید دگ جونی برام نمونده بود من ب شدت دوسش داشتم اما اون با خودش درگیر بود از طرفی دوسم داشت از طرفی شرایطش اجازه تو رابطه بودن بهش نمیداد 

.

دفعه سوم ک برگشت من دگ فراموش کرده بودم وقتی زنگ زد گفتم نمیخوامت التماس کرد حتی گریه کرد گفتم نمیخوامت اماااا بعد کلی اصرار و گریه قانع شدم اما باهاش عهد بستم ک دگ بی خبر ولم نکنه بره واقا فک کنید چ عذابی کشیدم من ک طرف حتی خبر هم نده یروز ک منتظر پیمشی دگ خبری نشه ازش:)بعد اون ماجرا رابطمون براش جدی شد رفت سر ی کار دولتی و شرایط خیلی خوب بود ی شب تلفنی صحبت میکردیم مادرم فهمید خلاصش کنم کلی دعوا با جفتمون و بش گفت برو و اینا اما نرفت و مادرمم قانع کرد ک قصدش جدیه و من دگ تو اسمونا بودم میگفتم خدایا چ کار خوبی کردم ک اینطوری در حقم خوبی میکنی اما نمیدونستم تهش قشنگ نیست:)

.

گذشت تا ی روز گفت دگ نمیخوام سر این کار بمونم و شرط مامان منم برای ازدواج ما کارش بود و رابطه ما ازونجا خراب شد بدترین روزای عمرمو گذروندم بچه ها واقا از ۱۸سالگیم تا همین الان ی روز خوش ندیدم انقد درد کشیدم تو این رابطه ک نای ادامه دادن نمونده برام اما خب کاری نمیشه کرد و مجبورم ب ادامه دادن🖤 خلاصه از وقتی کارش رو ول کرد رابطه ما از نظر خانواده ها تموم شد اما خودمون ن در ارتباط بودیم اما همش طلبکار بودیم از هم ک تو نخواستی بهم برسیم تو نزاشتی بدترین و گندترین روزا بود ن میتونستیم همو تحمل کنیم ن میتونستیم ول کنیم همو. سال ۴۰۱تموم شد رابطه ما و بعد اون حدود ده بار کات کردیم و برگشتیم و سر هر بار چقدددددر من زیر سرم رفتم چقدر درد کشیدم 

.

حدود یکماه پیش یکیو تو همین سایت دیدم گف ازدواج کردم و مشخصاتی ک داد ب رل سابق من خیلی شبیه بود منم ک حساس و دیوانه زنگ زدم ک ازدواج کردی گف ن قطع کردم عصر زنگ زد ک میخواییم بیایم خواستگاری منم حرفاشو باور نکردم چون زیاد شنیده بودم اینو ازش و هربار زیر قولش میزد 

درنهایت پنجشنبه اومدن با خانوادش🙂🖤

و منی ک شوکه بودم حتی بلاکش کرده بودم دیدم دم خونمون هستن 

ولی بعد رفتنشون مادرم کلی داد و بیداد کرد ک عمرا نمیزارم ازدواج کنید این آدم زندگی تو نیست و فلان منم طبق معمول حال بد و گریه تا چند روز اما انقدر دعوام کرد ک چرا گریه می‌کنی واسه آدمی ک دوسال نبوده ولی من دست خودم نبود تا سعی کردم کنار بیام چون درد نبودش رو قبلا بارها کشیدم بهتر تونستم کنار بیام مرسی خوندید سعی کردم خیلیییی خلاصه کنم بالا پایین زیااااد داشتیم اما جا نمیشد بخوام بگم

.

عزیزم🥺 الان در حال حاضر چیکار میکنی ، هنوزم پیگیرته ، هموزم مجردی ؟

اگر اینان مسلمانند یارب کافرم گردان/وگرمن کافرم ازمسلک ایشان برم گردان.. /درخواست دوستی نمیپذیرم بااحترام

2825
2823
2791
2779
2792