هی پیام میداد که من دلم شور میزنه اونجایی که میخواین برین خطرناکه هوا گرمه اذیت میشین هیچ آقایی همراهتون نیست چند تا دختر دارین میرین
هی میگفتم نه اینطوری نیست میگفت باشه ولی از من نخواه نگران نباشم
دوباره زنگ زد که ولی من ته دلم شور میزنه گفتم میخوای نرم؟ گفت یعنی چی من به نظرت میگم نرو؟ گفتم نه خب گفت نه برو بالاخره دوستات دعوتت کردن
گفتم اوکی
دوباره یکم بعد پیام داد که رفتی؟ گفتم نه هنوز گفت آره تو برو منم میرم بیرون گفتم باشه خوش بگذره گفت نمیگذره
گفتم به منم نمیگذره پس گفت چون من نیستم؟ خواستم مثلا نازشو بخرم گفتم اره🤦♀️
برگشت گفت تو که میدونستی من نیستم چرا قبول کردی بری اصن
اینجا دیگه اعصابم خورد شد گوشیو قطع کردم رفتم حاضر بشم کلی زنگ زد دیگه داشتیم میرفتیم با بچه ها برداشتم گفت الان حق ندارم ناراحت بشم تو انگار نه انگار با من قرار گداشته بودی با دوستات میخوای بری بیرون
گفتم پس نمیرم گفت نهههه برو دیگه چرا نری
منم که برات مهم نیستم
هیچی دیگه نرفتم🤦♀️ آبروم هم جلوی دوستام رفت
الانم اومدم پیشش مظلوم کرده خودشو میدونه عصبانیم🤦♀️