۷ صبح منه احمق پاشدم گوشیه شوهرمو چک کردم گفته بود ی کاری کن منم فضولیم گل کرد رفتم چت مامانشو خوندم... حالم بده قلبم درد میکنه نفسم بالا نمیاد...
زنیکه دو رو ...
منو شوهرم بحث زیاد داریم بخاطر اخلاق گندش...
سری اخر این پیام داده ب شوهرم قضاوت کرده توهین کرده ب من و مامانم و بهم گفته انتیک....
منه خاک توسر از همه جا بی خبر چند روز بعدش رفتم خونشون هم معذرتخاهی کنم ک اونشب حالمون خراب بود حالشونو خراب کردیم همم بگم بحثمون سر چی بود...
هم تو پیام باید حرف بشنوم همم رو در رو بحثو عوض کرد شوخی شوخی حرف زد
تولدشو هیچکس یادش نبود من سوپرایزش کردم کیک خریدم جای تشکرشه.
اخلاقاشون جوریه ک شوهرم دوس نداره بره خونشون هفته ای ی بار مجبوری ... من بزور میبرمش تو ی ساختمونیم ( رفته هر جا نشسته گفته پسرمو هفته ای ی بار میبینم ابرومونو برده،)
هرسری ناراحتش میکنن شوهرم بدشونو میگه من از اونا دفاع میکنم میگم اشکال نداره پدر مادرتن
دلم میخاد خودمو بکشم
چیکار کنم بدنم داره میلرزه...
کاش بمیرم
خیلی دلمو شکونده باز باهاش راه اومدم..چیکار کنم دگ دلم باهاش صاف نمیشه... سنی هم نداره
قبلا خیلی خوب بودیم سر بی احترامیا الان دور شدم سرسنگین شدم دگ بیشتر از این نمیتونم دوری کنم...
ذاتم مهربونه زود میبخشم
میخام خودمو داغ بذارم