تو گذشته پدر من ب مادرم خیانت کرد ی تایمی ما بچه هارو از مادرمون جدا کرد تو اون تایم از بقیه کلی حرف شنیدیم ، مامانم یواشکی میومد مدرسه که مارو ببینه و...
خب من اون موقع بچه بودم به شدت روحی حساسی داشتم اون اتفاق باعث شد من تا الان اعتماد به نفس نداشته باشم و افسردگی بگیرم
بعد چند سال مامان بابام همدیگرو بخشیدن و دوباره زندگیشونو شروع کردن
چند ماه پیش مامانم متوجه تماسای مشکوک بابام با ی خانم شد و به من هم گفت شماررو از گوشی بابام برداشتیم اون ج نده خیلی راحت با بابام حرف میزد
این قضیه منو یاد گذشته ها انداخت و از بابام متنفر شدم دوباره
تا اینکه ی شب با مامانم دعوام شد بابام اومد دخالت کرد خواست منو آروم کنه من کنترلم از دست دادم سرش داد میکشیدم و گفتم اگه رفتارم اذیتتون میکنه مقصر خودتونید که تو گذشته بهم آسیب زدید ، بابامم گفت یچیزی بوده بین منو مامانت اصلا به تو ربطی نداشته تو زندگیتو میکردی بچه بودی متوجه اختلاف ما نبودی حالا که حرف گذشته رو اوردی وسط دیگه باهاتون حرف نمیزنم منو مامانت همو بخشیدیم تو داری آبروی منو میبری
هستید بقیشو بگم؟🙂