امشب پسر چهار ساله نیمه ام رفت تو کوچه بازی کنه یه پسر دوازده ساله زده بودش با روکش زین دوچرخه زده بود تو صورتش
منم تو خونه نبودم تو کوچه بودم زمین کنار خونه مون داشتم سبزی هامو آب میدادم دیدم بچه م گریه افتاد رفتم دیدم یه بچه از کنارش فرار کرد و اینم گریه یه پسره که کنارشون بود گفت فلانی زدش و رفت
منم که اون بچه رو نمیشناختم رفتم تو کوچه کناری پیداش کردم گفت واسه چی پسر منو زدی؟هی میگفت ببخشید اما من خیلی عصبی بودم با نام یه لگد زدم بهش گفتم بیا خوبه منم تو رو بزنم و بگم ببخشید؟بچه بیچاره ترسید لباش میلرزید دیگه ول کردم اومدم بعد شوهرم اومد فرستادمش تو کوچه پرس و جو کنه ببینه بچه کی بوده که دیدم. اومد گفت بچه فلانیه و پدرش مرده ومادرش معتاده و بچه رو ول کرده رفته بچه پیش پدربزرگ و مادربزرگ زندگی میکنه