2777
2789

امشب پسر چهار ساله نیمه ام رفت تو کوچه بازی کنه یه پسر دوازده ساله زده بودش با روکش زین دوچرخه زده بود تو صورتش 

منم تو خونه نبودم تو کوچه بودم زمین کنار خونه مون داشتم سبزی هامو آب میدادم دیدم بچه م  گریه افتاد رفتم دیدم یه بچه از کنارش فرار کرد و اینم گریه یه پسره که کنارشون بود گفت فلانی زدش و رفت 

منم که اون بچه رو نمی‌شناختم رفتم تو کوچه کناری پیداش کردم گفت واسه چی پسر منو زدی؟هی می‌گفت ببخشید اما من خیلی عصبی بودم با نام یه لگد زدم بهش گفتم بیا خوبه منم تو رو بزنم و بگم ببخشید؟بچه بیچاره ترسید لباش می‌لرزید دیگه ول کردم اومدم بعد شوهرم اومد فرستادمش تو کوچه پرس و جو کنه ببینه بچه کی بوده که دیدم. اومد گفت بچه فلانیه و پدرش مرده ومادرش معتاده و بچه رو ول کرده رفته بچه پیش پدربزرگ و مادربزرگ زندگی می‌کنه


بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

وای دلم خیلی ناراحت شد 





ویکتور هوگو در یکی از کتاب های خود می‌گوید :(مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان انداختند و پانزده سال در آنجا نان مجانی خوردم!!این دیگر چه دنیایی است ؟)

دیگه گذشت بچت رو عادت بده خودش از خودش دفاع کنه در ضمن درسته تنبیه شما درست نبوده ولی این بچه باید تنبیه بشه اگر تو این سن با این وسایل بچه هارو بزنه آخر عاقبتش چیه دیگه 

حتی اثر انگشت هر انگشتتون باهم متفاوته پس لطفاً نپرسید فلان قوم خوبن یا بد اینطورن یا اونطور تجربه شما میتونه سازنده یا مخرب باشه پس لطفاً تو چیزای که به یک نفر آدم بلکه به هزاران آدم با هزاران شخصیت متفاوت مرتبطه از تجربه شخصیتون استفاده نکنید 

بعدش با شوهرم رفتیم تو کوچه ها گشتیم پیداش کردم بوسیدمش ازش عذر خواهی کردم گفتم نمی‌دونستم فامیلیم وگرنه دعوات نمی‌کردم البته فامیل نیستیم اشنان با شوهرم الکی گفتم از دلش درآرم آوردمش خونه با پسر بزرگم بازی کردن بهش میوه دادم شام دیگه نموند رفت ولی گفتم هر وقت خواستی باز بیا

گفت میام برا پدرش فاتحه خوندم یه تاپیک صلوات به نیت باباش شرکت کردم اما دلم آروم نیست

اونا بچه هستن با هم دعوا میکنند ، آشتی میکنند

شما مار بدی کردی زدیش


بنظرم فردا برو چندتا خوراکی درست و حسابی بگیر 

برو خونشون بهش بده و با هم رفیق بشید...

ویکتور هوگو در یکی از کتاب های خود می‌گوید :(مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان انداختند و پانزده سال در آنجا نان مجانی خوردم!!این دیگر چه دنیایی است ؟)
درسته ولی بچه ای پدرو مادر بالا سرش نیست روحیه ش فرق می‌کنه با بقیه

والا من از اینا تا دلت بخواد دیدم با زبون خوش هم درست نمیشن پس همون بهتر آدم حق بچه اش بگیره .

خطاب به تمام خستگان جهان : باشد که اشک بعدی شما اشک شوق باشد ♥️✨
دیگه گذشت بچت رو عادت بده خودش از خودش دفاع کنه در ضمن درسته تنبیه شما درست نبوده ولی این بچه باید ت ...

بچه من در برابر اون خیلی کوچیک بود ولی کاش طور دیگه ای باش برخورد کرده بودم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   bano_deli  |  11 ساعت پیش
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  22 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  21 ساعت پیش