2777
2789

امروز حالم خوب نبود گفتم پاشم اتاقمو داشتم تمیز میکردم یه شعر ترکی میخوندم [مامانم همیشه شعر ترکی میخونه منم عاشقشم وقتیای ک میخونه میرم کنارش یاد بگیرم ی حالت خالصی میخونه غمناک ب دل میشینه ولی من نمیتونستم همیشه میخندید میگفتش گندمم اوخوما بالام جان سنن هیچی در نمیاد منم قهر میکردم الکی مثلا...] شعری که میخوندم این بود گورسن سنده منیم کیمین!منی هی یاده سالارسان 

منی کیمین سنده هر آخشام! اوت توتارسان تامامن یارنارسان!

دیدم صدای گریه میاد برگشتم مامانم دم در اتاقم نشسته بودش داشت گریه میکرد ترسیدم رفتم بغلش کردم گفتم مامان چیشده حالت خوبه هیچی نگفت ی مدت بغل هم بودیم مامانم گریه میکرد منم گریم در اومدش نمیدونم چرا انگاری داشتم خودمو خالی میکردم قلبم داشت میسوزخت بقول ترکا آدامین جیگری یانار نمیدونم اینطوری شدین یا نه بخودم اومدم دیدم اینا رو ب مامانم میگم بماند مابقی حرفامون ....مامانم ی حرفی زدش[نمیدونم ت چه آتشی افتادم نگی هم من از چشات میخونم گندم بالام  ] 

راستش خیلی تلاش کردم وانمود کنم تلاش کنم خانوادم نگرانم نشن دیگه حتی باخودمم حرف نمیزنم ک صدای درونمو ب گوشم نرسه  الان چیکار کنم گند زدم میدونم مامانم نگرانمه ب بابامم میگه اونم نگرانم میشه ناراحت میشن چ خاکی بریزم که نگران حال من نباشن هی گفتم مامان باور کن من خوبم کاملا منو تو بزرگ کردی میدونی که بچت ضعیف از این حرفا اما میدونم باور نکرد 

الانم سرش درد میکرد قرص خورده خوابیده چیکار کنم


موفقیت در سطح جهانی دقیقا همان جایی شروع میشود که دایره ی راحتی [ امن]پایان می یابد.؛؛؛؛؛؛؛؛

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

منم میخوام به مامانم بگم عاشق شدم چند باری سرحرفو باز کردم ولی نگفتم

بگو من چیزی رو ازشون پنهون نکردم هیچوقت خانوادم فقط خانوادم نیستن رفیقام هم هستن

موفقیت در سطح جهانی دقیقا همان جایی شروع میشود که دایره ی راحتی [ امن]پایان می یابد.؛؛؛؛؛؛؛؛
چرامادرت نگرانته

یکسال خوردی پیش برای اولین بار از یکی خوشم اومدش ک از همون اولش خانوادم میدونستن خلاصه بعد یکسال یطوری رقم زده شد باهم اوکی شدیم اونم از من خوشش میومدش قرار بود همدیگه رو ببینیم دیت اول این داستانا تازه یکماه ت رابطه بودیم ولی ی حس ترس داشتم بهش.... فهمیدم آدم درستی نیست اهل رابطه بی بندبار..... بلاکش کردم از این داستان دو ماه میگذره 


موفقیت در سطح جهانی دقیقا همان جایی شروع میشود که دایره ی راحتی [ امن]پایان می یابد.؛؛؛؛؛؛؛؛
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز