2777
2789
عنوان

بیشعوری های کادر بخش زایمان

1633 بازدید | 54 پست

وقتی برای زایمان بچم بستری شدم در بدترین حال روحی بودم،چون بچم مرده بود اون هم توی ماه نهم،اونقدر گریه کرده بودم که چشمام باز نمیشد اونوقت من رو بردن توی اتاقی که یه خانم  دیگه داشت زایمان میکرد و من هر لحظه با هرجیغش به حالش غبطه میخوردم که کاش من جای تو بودم💔

وقتی صدای گریه ی نوزادش رو شنیدم خیلی بهم ریختم امیدوارم خدا همه ی بچه ها رو به مادراشون ببخشه ولی واقعا اینکه یه کیس سقطی رو کنار یه زایمان سالم بستری کنی نهایت بی فرهنگی کادر درمان هست ،یه ذره به روان اون مادری که بچش مرده فکر نمیکنن که بابا این الان خودش داغونه و با هرچیز کوچکی بهم میریزه وقتی همه ی اتاق های زایمان خالیه این یکی رو حداقل جدا بستری کنیم




من بیمارستان دولتی بودم و وقتی میخواستم بعد از زایمان برم بخش شنیدم پرستار ها بهم گفتن چون بچه نداره با کیس بچه دار توو یک اتاق نباشع

اگر در مسائل بارداری و مادری و کودکان نظر میدم چون تجربه سه بارداری و فرزند داری دارم ، شما هم اگر تجربه ندارید بهتره مامانارو نگران نکنید الکی 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

شرایط اتاق زایمان پیچیده تر از این هست که این فکرا رو بکنن مثلا هر دو مربض رو کنار هم میذارن تا حواسشون به هردو باشه

منم روزی که جنین ۱۸ ماهه م رو سقط کردم یه خانمی زایمان کرد و صدای گریه نوزادش پیچید تو بخش

این واقعیت زندگیه دیگ باید پذیرفت

تقصیر هیچککس نیس

هر چه از دوست رسد نیکوست...

عزیزم🥺خدابهت صبر بده  

شعورشون ته کشیده احتمالا.. 

وقتی دری بسته می شود در دیگری باز می شود،ولی آنقدر با تاسف به درهای بسته نگاه میکنیم که از درهای باز شده غافل میمانیم!!                                                                                 وینستون چرچیل.

منم این استرس رو تجربه کردم قبل اینکه من برم اتاق عمل ی خانم دیگ رفته بود و بچش سقط شده بود و خونریزی اقتاده و بعدش بچش مرد بخش کادر اتاق زایمان داد میزنن تاریخ مرگ فلات ساعت من اون لحظه ب حدی استرس و فشار عصبی داشتم اصن ب روحیه مادر فک نمیکنن

خدا رو شکر اون خانم خیلی سریع و بسلامت زایمان کرد و رفت ولی تا موقعی که توی زایشگاه بودم تنم می‌لرزید که نکنه دوباره زائو بیاد ،چون واقعا حال روحیم خیلی بد بود،وقتی هم بچم به دنیا اومد میخواستن من رو توی بخش زایمان بستری کنن که خودم نذاشتم،گفتم منو جایی بذارین که نوزاد نباشه،گفتن توی اتاقت نوزاد نمیذاریم،گفتم بابا صدای گریه ی نوزاد هم بیاد من بهم میریزم منو بفرستین یه بخش دیگه،دیگه فرستادنم بخش جراحی زنان 



ب خاطر راحتی کار خودشون اتاق جدا بستری نمی‌کنند ..


ای هیچ ،برای هیچ ، برهیچ، مپیچ ...کار خوب فقط زمانی ارزشمنده که فقط برای رضای خدا و خالصانه باشه...ما باید حتی برای تک تک کلمات در فضای مجازی اون دنیا جواب پس بدیم...
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792