من صبح ها خونه حدود یک ساعت تنهام مامانم بیرونن
همین موقع بابام میره توی اتاقش درو قفل میکنه و شروع میکنه به کشیدن تریاک
هرررر روز یک ساعت تو خوته میکشه حالا بیرون از خونه رو که نمیدونم
سر بوش منو مامانم فهمیدیم
مامانمم کاری از دستش بر نمیاد سر این موضوعم اصلا با من حرف نمیزنه ولی میفهمم چقدرررررر ناراحته
بابام هم ادم ابرو داریه کسی که همه روش حساب باز میکنن ولی الان که وضعشو میبینم دلم میخواد بمیرم
منم دانش اموز کنکوری واااااقعا اذیت میشم
هیچوقت هیچوقت تو زندگیم فکر نمیکردم بابای من به این مرحله برسه
نمیدونم میفهمه که منم فهمیدم و براش مهم نیست یا متوجه نمیشه داره چیکار میکنه
خیلی ناراحتم از اعماق وجودم
چیکارکنم