حس می کنم خیلی تنهام مطمئنم چند دقیقه بعد هم از گزاشتن این تاپیک پشیمون میشم اما می خوام خودمو خالی کنم.همیشه جلو دوستام و بقیه خودمو آدم شادی نشون می دم که بقیه ناراحت نشن اما امروز دیکه واقعا ناراحتیم لبریز شد.همه ی ناراحتیام جمع شد رو هم و یکهو لبریز شد اما تموم نشد...
چند روز پیش برای تئاتر باید یه گریم زشت میکردم برگشتم بعد گریم گفتم تا حالا آنقدر زشت نبودم(منظورم با گریم بود)یهو یکی از اعضای نمایش گفت همیشه زشتی.دوستام ازم دفاع کردن اما خودم بغض گلومو گرفت نتونستم حرف بزنم به زور خودمو نگه داشتم که جلوی اون گریه نکنم...دفعات قبل هم بهم گفته بود زشتی گفته بود صدات افتضحاهه دیگه اعتماد به نفسی برام نمونده...
تا قبلش هم فکر می کردم زشتم اما الان دیگه بیشتر شده.از اون موقع ماسکمو کمتر بر می دارم.
بعد از نمایش یکی از کسایی که براش اجرا کردیم برگشت گفت نمایشتون افتضاح بود و اینها بعد گفت البته من حس کردم باید کار این (فامیلیمو گفت) باشه.همه برگشتن نگام کردن و پوز خند زدن بغض کردم دلم شکست اما بازم سعی کردم گریه نکنم...
دوباره همین امروز از یه بنده خدایی یه چیزی خواستم گفت همیشه بدموقع درخواست داری.ولی من از خیلی وقت پیش گفته بودم و امروز می خواستم عملی کنم...
یا خیلی چیز های دیگه اینا کمتریناش بودن واقعا دیگه نمی کشم.
لطفا اگه نمی تونید حالمو بهتر کنید بد تر نکنید...