2821
2789
عنوان

آه دله شکسته

137 بازدید | 16 پست

بخاطر یه موضوعوی و بلایی که سرم اومد با گریه اه کشیدم فرد موردنظرمو با هر اشکی که ریختم گفتم تقاص دل شکستمو بدی هر کدوم از قطره اشکامو باید تقاصشو بده باید دلش تنگ تر شه باید عذاب جونش بیشتر شه باید کلافه تر شه تا بدونه چی کشیدم 

دعا کنین اون چیزی که میخوام بشه دوباره بهم زنگ بزنه تا بهش توضیح بدم با هر یه قطره اشکم خودم به جهنم مادرم چجوری میسوزه 


راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

آدمای صعیف به فکر انتقام هستن چرا توضیح بدی این همه توضیح دادی چی شد؟ بسپار به خدا و بچسب به هدف و ...

نه اتفاقا خیلی قویم ولی به شکل ناجوری با احساسم بازی شد اونم توی دوره ایی که با تموم وجود داشتم خودمو سره پا نگه میداشتم 

میدونم عشق چقد سخته اون بیتابی بعدش که دیگه زجر آوره جوری که هیچکس جز خودش آرومت نمیکنه فقط امیدوارم ...

واقا شاید برای بعضیا مسخره باشه ولی طوریه که ادم حس میکنه وجودش داره تیکه تیکه میشه 

نکن دختر دقیقا چهارماهه حال تورو دارم اینقدر گریه کردم و از ته دل نفرینش کردم اما منو نخواست و ول کرد الانم رفته خاستگاری ولی متوجه شدم زمانی که بامن بوده با یه دختر ویه زن هم بوده اینم که رفته خاستگاریش هم یه دختر دیگه هست، حیف همه اشکام بخدا همشون لاشی هستن و فقط واسه یه مدت میمونن و احساس ندارن، اصلا ناراحت نباش 

یه صلوات واسه حال خرابم بفرستید، اجرتون با امام حسین 🥺
خب تقصیر خودته اشتباه کردی اجازه دادی اینجوری باهات برخورد شه 

دوسته عزیز یه وقتایی یه سری اتفاقات از دسترس خودمون خارجه و این برای من درده بدیه امیدوارم شما ام هیچوقت تجربه نکنی اصلا 

نکن دختر دقیقا چهارماهه حال تورو دارم اینقدر گریه کردم و از ته دل نفرینش کردم اما منو نخپاست و ول کر ...

مشکل من میدونی چیه اینکه همه جوره ما همو میخوایم هنوزم که هنوزه چون اشناییم و حال همو میتونیم از دورا دور جویا شیم میفهمم اونم کلافس و ما مخالف داشتیم ولی حسم میگه دوباره بهم زنگ میزنه لطفا دعا کن برام 😞

وقتی رفت اون شب تا خود صبح زل زدم ی گوشه وقتی ب خودم اومدم مامانم صدام کرد و. گفت چی شد پاشو برو سرکار...

شب ساعت ۱۰ بود ک رفت ...

چجوری این همه ساعت ی گوشه نشستم و زل زدم ب ناکجا اباد‌‌‌...

ی قطره اشکم نریختم.رفتم سرکار انگار از ی بلندی پرت شده بودن و گیج بودم تو ی پرونده دو صفحه ای سه بار اشتباه کردم.

دستام شروع ب لرزیدن کرد معاون اداره گفت حالتون خوبه گفتم آره ولی رنگم انگار رفته بود بردنم درمانگاه فشارم ۸ رو شیش بود..

گریه نکردم....

بعد اون شب ۱۰ شبانه روز تب و لرز گرفتم یهو گر میگرفتم خیس عرق میشدم یا یهو لرز میکردم.

بدنم کوفته بود انگار چندین نفر کتکم زده بودن...

ن ک جلوی خودمو بگیرم ن اشکام نمیومد...

انگشتام درد میکرد...

ده روز تو حالت اغما بودم مامانم همش میگفت تو چرا مریض شدی...

ن طعم غذا فهمیدم ن بو ن حمام کردم ن هیچی فقط نفس کشیدم....

هر لحظه گفتم خدایا دردشون بده ب من اون حالش خوب باشه ..

خیلی وقته رفته ها خیلی وقته...اصلا دیگه منو یادش نیست..

ولی هنوزم میگم خدایا دردشون بده ب من اون فقط سالم و شاد باشه‌..

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همچو محو تماشای نگاهت

مشکل من میدونی چیه اینکه همه جوره ما همو میخوایم هنوزم که هنوزه چون اشناییم و حال همو میتونیم از دور ...

باشه عزیزم دعا میکنم💚🤲🏻

یه صلوات واسه حال خرابم بفرستید، اجرتون با امام حسین 🥺
وقتی رفت اون شب تا خود صبح زل زدم ی گوشه وقتی ب خودم اومدم مامانم صدام کرد و. گفت چی شد پاشو برو سرک ...

قبل اینکه تاپیکو بزنم داشتم به حد کشت گربه میکردم منم وقتی دیدم پیامشو خشک بودم اصلا نمیفهمیدم کجام انگار یهو گم شدم ولی امروز حس کردم دارم خفه میشم دارم میترکم گم بودم اصلا تو حاله خودم نبودم

قبل اینکه تاپیکو بزنم داشتم به حد کشت گربه میکردم منم وقتی دیدم پیامشو خشک بودم اصلا نمیفهمیدم کجام ...

ارووووم باش خوب 

سخته دردناکه جزغاله میشی ولی آروم باش عجله نکن آروم آروم خودتو پیدا کن.اینکه حالت بده اشکال نداره رفیق اینکه بزاری اینجوری حالت بد بمونه اشکال داره...

همه خاطرات رو پاک کن و آروم آروم ولی قوی برو جلو...

ن دعا کن ن نفرین فقط بپذیر 

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همچو محو تماشای نگاهت

ارووووم باش خوب  سخته دردناکه جزغاله میشی ولی آروم باش عجله نکن آروم آروم خودتو پیدا کن.اینکه ...

اره عزیزم درست میشه اونم برمیگرده باز خوبه میرم سرکار میام چون شمال زندگی میکنیم هرروز میرم جنگل ابو هوام عوض شه 

وقتی رفت اون شب تا خود صبح زل زدم ی گوشه وقتی ب خودم اومدم مامانم صدام کرد و. گفت چی شد پاشو برو سرک ...

خیلی حس شمارو درک میکنم ولی تا حس حال بدی میگیرم چون ساکن شمالیم سریع میرم جنگل میشینم تو سکوت اصلا حالم از این رو به اون رو میشه واسه چند دقیقه غصه هام یادم میره 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز