بعد خاله مادرم خیلی پیر و مشکل عصاب داره
پیشم بود نشسته بود پیشم
با لحن بدی باهاش حرف نزدم هرچی پرسید مهربون جواب دادم
ولی کنارش ک بودم حس خوبی نداشتم
دست خودش نیس بنده خدا فقط یکم مشکل عصاب داره
و ناراحتی ....
هی یه چیز تکرار میکنه و نگران من یه لحظه عصبی شدم تو دل خودم الان کلی عذاب وجدان دارم