یکی از مشکلات اساسی اینه که بچه دار نمیشیم و همه درمان ها رو هم رفتیم و جواب نداده
گفتم اشکال نداره حالا تحمل میکنم بخاطر عشقم بهش
ولی یه مشکل دیگه که صبرمو تموم کرده اینه که هرچی اون بگه باید بگم درسته اگه مخالفت کنم قهر میکنه و برای کل فامیل میخواد کار انجام بده از پدر و مادر بگیر تا عمه و خاله و اینکه توی همه چیز خودشو دخالت میده
اگه توضیح بیشتر خواستین بگم
کلا اگه من با همه کاراش موافق باشم مهربونه و اگه نظر بدم خیلی تندی میکنه و کلا لباس پوشیدنم هم با نظر اونه .حالا شما بگین این زندگی ارزش داره بمونم؟موقع دعوا هم همیشه میگممیرم از خداشه میگه وسایلاتو جمع کن برو.چند روز پیش هم مهمونی خونه برادرم نیومد و منم موندم اونجا .دنبالم هم نیومد خودم برگشتم .ولی دیگه حسی ندارم به زندگی