سلام دوستان.
من۸سالیه بایه پسری دوست بودم ودیگه اقاپسرتصمیم ندارن که من روبه عنوان همسرشون قبول کنن وکلاتابه حال ازاینکه بخوادمنوبراایندش انتخاب کنه هبچچچ حرفی نزده.
تااینکه چندروزپیش به گفته دوستام باهاش کات کردم وخیلی حرفابهش زدم.
امروزصبح ساعت۱۱بودزنگ زدتازه بیدارشده بودم ازخواب.
گفت که نیم ساعت دیگهمبرسم فلان جابیامیخوام باهات حرف بزنم منم نمیرفتم دیگه خیلی اصرارکردوخواهش کردرفتم.
رفتم پیشش تامنودیدزدزیرگریه میگف تومنوادم حساب نمیکنی وچرااینجوری میکنی من چه بدی درحقت کردم.
انقدگریه میکردقربونش برم😭☹️
بازدیگه ارومش کردم ومیگه حق نداری ترکم کنی وفلان.
دوستم داره وقتی تلاشی نکنه ومن روهوابمونم چیکارکنم این دوست داشتنشو.
بهش گفتم باهات میمونم تاوقتی که شوهرکردم ☹️