2777
2789
عنوان

❤️عاشقی از نو❤️شروعی دوباره❤️

119 بازدید | 0 پست

چند وقتیه با یکی از بچه های سایت راجع ب مساله ای حرف میزنم ک باعث تداعی خاطراتمون میشه این روزا حس خوب تری دارم انگار دوباره دارم عاشقت میشم 

ی دور دیگه از نو.....

درست مثل مرور قشنگ ترین داستان ها...

                                     ....

مشغول کارای خونه شدم از تلویزیون صدای پخش تیتراژی میاد که با شنیدنش‌ قلبم تپش میگیره

 انگار ی دفتر صدبرگ از خاطراتم رو از پرت ترین گوشه ی ذهنم بیرون کشیدن....

جایی از زندگیم ک کلا ب دست فراموشی سپرده شده بود؛

"منو از حادثه رد کن........"

با شنیدن صدای گیرای نیما مسیحا میخکوب تلویزیون شدم 

چند سال از اون روزا گذشته یعنی🥲

چجور شد اینجوری برام عادی شدی چجور شد دستخوش روزمرگی شدیم؟

"دنیا تردید یه فهمه بین موندن و نموندن یه روزی فرشته بودیم ما رو به کجا رسوندن......"

نشستم اجازه دادم خیال منو با خودش ببره هر جا ک دلش میخواد رسیدیم ب سالای دور ؛خیلی خیلی دور...اون موقع اوایل جذب تو توی نیرو انتظامی بود خوب یادمه فیلم کلانتر رو نگا میکردم تو خیالم اون پلیس جوون خوشتیپه رو جای تو جا میزدم و باهات خاطره سازی میکردم 

اشک هام جاری شده بود 

هرشب شنبه ساعت۱۰من میخکوب تلویزیون بودم 

باورت میشه ی تصوری از تو توی ذهنم ساخته بودم و باهات تو خیالم زندگی میکردم....!

باور میکنی همین افکار و تصورات باعث افت تحصیلی من شد؟

هیچ میدونی چقدر تراز قلم چی ام پایین میومد؟

پشتیبانم (آقای صفری)هرروز زنگ میزد و علت رو جویا میشد فقط میگفتم طوری نیس یکم درگیرم بعدا جبران میکنم!!!!فقط لطفا ب خانوادم چیزی نگید

در حسرت دیدنت تو لباس فرم بودم قلبم برای دیدنت ضرب می‌گرفت اما تا میدیدمت تو لاک بی توجهی فرو میرفتم جوری ک انگار نمیبینمت...!

اواخر اردیبهشت بود تلویزیون قسمت آخر سریال کلانتر رو داشت پخش میکرد اون پلیس خوشتیپه داشت ازدواج میکرد 

میدونم خنده داره اما من با اون لحظات زار زدم...!باز تو رو ب جاش تصور کردم ک قراره با همکارت ازدواج کنی 

حالم خراب بود 

خراب تر شد

تو خونه نگرانم شده بودن تو لاک خودم فرو رفته بودم از اون دختر پر انرژی و پر شر و شور خبری نبود همش با خودم میگفتم راستی اگه با کس دیگه ای جز من ازدواج کنی چی؟

معلومه ک تو سراغ امثال من نمیای...هه!من چقدر غافل بودم ک باخیال خام تو زندگی میکردم

باید تمومش میکردم این علاقه ی یک طرفه جوری ک روح تو حتی باخبر نبود از حس من نسبت ب خودت واقعا احمقانه بود رفتم سراغ دفترچه خاطراتم هرچی از تو نوشته بودمو خط خطی کردم تو سهم من نبودی و من با این کارا فقط خودمو اذیت میکردم....

همه چی فراموش شد 

کان لم یکن...

مشغول درس شدم دوباره پیشرفت کردم دوباره همه چی درست شد

خودمم باورم شده بود تو یه عشق احمقانه و کودکانه و یک طرفه بودی خوشحال بودم ک فراموشت کردم و ب روال زندگی خودم برگشتم

غافل از این ک بهم علاقه مندی و دست تقدیر قراره جوری وقایع رو بچینه ک من همسرت بشم...

با شنیدن آخرین بند از تیتراژ ب خودم اومدم

"منُ از حادثه رد کن

تو شبای دل شکستن

می خوام از تو جون بگیرم

می خوام عاشقت بشم من....."

 پسرمونو ک تو آغوشم محکم گرفته بودم بوسیدم اشک هامو پاک کردم 

من دوباره عاشقت شدم 

هرروز عاشقت خواهم شد

 بیشتر از دیروز کمتر از فردا........❤️

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792