دوستام با دوست پسراشون میخاستن برن دیت به منم گفتن گفتم باشه میام اینا یه پسر دیگه اورده بودن منو اون باهم اشنا شیم پسره از ماشین پیاده شدددد خیلی خوب بود توقع نداشتم چشا سبز هیکلی قد بلند قیافع مردونه خوب...خلاصه تو کافع زیاد حرف نزدیم برگشتنی گفتن تو نشین پشت فرمون بده رضا بشینه
هیچی دیگه ما تنهایی افتادیم تو یه ماشین
هیچ حرفی راجع به رابطع اینا نزد گفت چند تا بچه این چی میخونی هدفت چیه چند شنبه ها کلاس داری همییین
پیاده شدنیم فقط گفت از اشناییتون خوشحال شدم
شمارمو نگرفت
الانم یه روزه هیچ خبری نشده ولی دوستاش هی تو کافع میپرسیدن خوشت اومده از رضا گفتم پسری بدی به نظر نمیاد...
دوستمم پرسید اون خوشش اومده از شهین گفتن اره اوکیه
ولی...
ناراحت شدم نکنه زشتم یا حرفی زدم