یه دختر یه ساله دارم که اصلا خوشش ازم نمیاد چنان ذوقی برا پدرش و خونواده پدرش داره اما من از کنارشم رد میشم جیغ میزنه و میگه بلو (یعنی برو )
هرروزم مجبورم خونواده شوهرمو ببینم چون طبقه زیرشونم هرروز یا میان خونم یا دعوتمون میکنن اگه هم نرم پشت سرم تو فامیل غیبت میکنه که اره میخواد پسرمو نوه مو ازمون دور کنه
حالا دخترم اینقد وابستشون شده که یک دقیقه میاد پیش من فقط جیغ بنفش میزنه ....اینقد دلم گرفته همش با خودم میگم این همه زحمت کشیدم اونوقت اینجوری....
الانم خونه مادر شوهرم ابنا بودم هر کاری کردم دخترم نیومد و جیغ میزد و متو کتک میزد میگفت بلو بلو اونام هرهر کرکر میخندیدن و تشویقش میکردن منم بزور خودمو نگع داشتم تنهایی اومدم خونه خودم و فقط دارم اشک میریزم 🤧 خیلی زورم میاد دخترم دوسم نداره به کنار خونواده شوهرم خیلی از این موضوع لذت میبرن و منو مسخره میکنن باعث شدن دخترم از جلو چشمم بیوفته ....دیروزم شوهرم برگشته مبگه لابد میزنیش که اینقد از تو بدش میاد مگه میشه بچه اینقد از مادرش متنفر باشه....منم اینقد گریه کردم دارم غش میکنم....
الانم دخترم خونه اوناس دیگه دوسش ندارم میخوام دیگه بزارم همونا بزرگش کنن بیارنش برام میگم تا چند روز بزارین پیش شما بمونه چون واقعا خونواده شوهرم دخترمو از جلو چشمام انداختن منم دیگه دوسش ندارم متقابلا ....به نظرتون کار خوبی میکنم بگم دیگه پیش خودتون نگهش دارین ؟