بچه ها اول از خودم بگم ، من ۱۸ سال و خورده ای هستم . یه دختر توپر با قد ۱۶۵ و وزن ۶۷ هستم و صورت بی نقصی هم دارم و به اندازه ی خودم زیبایی دارم . چادریم .درآمد دارم و خانواده ی محترمی دارم که مورد تایید تمام شهر هستش . دوس پسر هم نداشتم قبلا عاشق یکی بودم و تموم شدش یه مدت هم رابطه ی لانگ با یه شخصی داشتم ک اونم تموم شد . بعدش کنکوری هم هستم و مطمئنم رشته ی خوبی میارم اگه خدا بخواد .
این آقا ، از اقوام مادرم هستن ، مادرشون منو دیدن تو مهمونی بعد خواستگاری کزده بودن از مادر بزرگ و بعد یه بار به مامانم گفت و یه روزم اومد خونمون ... مامانمم چون فامیل هستن هی امروز و فردا میکنه برا جواب و راضی هستش خودش
راستش من حال روانیم یکم مناسب نیستش . نمیدونم درک میکنید یا ن ولی جن عاشق داشتم یه زمانی ... بعد به واسطه ی اون الان یکم بی تفاوتم نسبت به ازدواج و اینا ... حالا امشب که کلی اتفاق جنجالی تو خونمون بودش از این طرف مادر آقا زنگ زده که بیایم دیگه رسمی کنیم تا شعبان هستش ماه مبارکه .
مامانم گفته تا پایان هفته جواب آخر رو میده
خواستگارم پرستار هستش . دوره طرحش هم گذرونده و ۲ ساله فکر کنم سرکاری و رسمی هستش .
خونه و ماشین داره البته خونه طبقه بالا مادرش قراره باشه..... ۲۷ سالشه .... قدش دقیقا نمیدونم ولی ۱۸۵ بالاست .... خانواده ی خوبی داره سطح فرهنگی و مالی هم مثل همیم
پسر خوب و سر به زیری هستش ... چهره ی خوبی داره
نمیدونم چرا دو دلم .... همیشه میگفتم ازدواج نمیکنم ... الان احساس میکنم بخاطر اون غرورم نمیزاره فکر کنم شاید
شما باشین چیکار می کنید ؟