من عکاسی داشتم با همون آرایش اومدم سرکار پیش مامانم باشم
حوصلم سر رفتههههه
رفتم ساندویچ خریدم خوردم یه گوشه معدمم نگرفت
پریودم
دوست پسرم باهام قهرهههه(حق با اونه)
تنها قسمت خنده دار امشب
تو راه مغازه مامانم چهار تا پسر افتادن دنبالم
به بهونه من اومدن مغازه
نفری بالای یک خریدشون شد🤣
مامانم میگه میشه تو همیشه بری بیرون و از راه بیای پیشم
روزی سه بار همچین مشتری هاییی بیاری بسهههه
عکسمم الان براتون میزارم