با مامان بابات بری سفر...
کجا؟ وسط جنگلهای سوادکوه
بخاری هیزمی باشه...
بعد نصف شب هیزم تموم بشه بری از حیاط بیاری...
یهو صدای گریه چندتا زن رو همزمان بشنوی
نمیدونی گریه میکنن یا با هم میخندن...
بعد تموم اون داستانهای اجنه جلوی چشمت رژه میره...
خب ما بچه های شهری چه میدونیم شغال ها با هم که صدا در میارن عین شیون و خنده مجلس زنونه است