شوهر من پنج تا خواهر داره . قبل از اینکه این دایه بیاد خونه ی ما تقرییا خونه ی همه ی این خواهرا بوده و بچه هاشون رو بزرگ کرده
خواهرشوهر کوچیکم هم بارداره الان
دیشب زنگ زد ب من گفت مشکلی نداری کم کم الهام خانم رو دعوت کنم بیاد با ما بمونه؟
منم با اینکه واقعا بهش نیاز دارم
حس کردم خواهر شوهرم بیشتر لازمه که دایه رو پیش خودش داشته باشه.
خلاصه گفتم نه با الهام خانم صحبت میکنم ببینم چی میگه
حالا امروز باهاش صحبت کردم اول چیزی نگفت ولی حس کردم خیلی دمغ شد . بعدش هم گفت از دستم خسته شدین!
اونقددد ناراحت شدم از این حرفش
گف من دیگ حوصله جا ب جایی ندارم
دلم میخاد اینجا پیش بچه هام بمونم (به بچه های من گفت بچه هام/: )
حالا نمیدونم چیکار کنم
به خواهرشوهرم چ بگم
میترسم اصرار ب رفتنت کنم ناراحت بشه