2777
2789
عنوان

کاش هیچ فرار نمیکردم از خونه مون😔😔

93619 بازدید | 430 پست

سلام دوستان گلم ، همچین داستانی بر اساس واقعیت نوشته شده و نویسنده سعی کرده با چند تا داستان دیگه ترکیبش کنه و شاخ و برگ بهش بده.

این داستان رو تقدیم میکنم به دختران پاک سرزمینم . امیدوارم هیچ وقت خدایی نکرده برای شما و یا اطرافیان تون اتفاق نیفته😘🌷

پارت ها رو سعی میکنم تند تند بذارم.

چند نفر اعلام عضو کنند تا داستان رو بذارم💐

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

دخترك براي چندمین بار نگاھي ب ساعت مچییش انداخت و زیر لب غر غر كنان گفت: اه باز این پسره احمق دیر كرد انگار اصلا موقعیت منو درك نمیكنھ.. 

و بعد با حرص بسیار گوشي موبایلشو از كیفش 

بیرون اورد و شروع كرد بھ اس ام اس زدن : آخھ تو كجایي من سه ساعتھ اینجا معطل تو ھستم مثل اینكھ فراموش كردي من بخاطر تو الان اینجا ھستما من توي پارك ساعي رو بھ روي قفس طاووس منتظرت روي نیمكت نشستم بیا دیگه خفم كردي الان ھوا تاریك میشھ و من ھیچ جارو ندارم كھ برم.

در حال اس ام اس زدن بود كھ دختري زیبا در كنارش نشست و با یك نیم نگاه سرتا پاي دخترك را نظاره كرد و گفت : سلام خانم خانما چقدر 

گوشیت قشنگھ میشھ ببینمش من عاشق گوشیاي سوني اریكسونم خیلي با كلاسه گوشیت.

 

دخترك نگاھي بھ دختر زیبا انداخت و محو چھره نقاشي شده دختر شد كھ در چھره این دختر و آفرینش او خداوند از ھیچ چیز در یغ نكرده 

بود یك روسري شالي كوتاه آبي با موھاي ھایلایت استخواني مانتوي كوتاه مشكي تنگ و یك شلوار برمودا لي به تن داشت دخترك از این كھ مي دید چنین دختر زیبایي در كنار او نشسته و باب 

صحبتو با او باز كرد ه خیلي خوشحال شد مخصوصا اینكھ تحمل این دقایق براي او سخت بود و دوست داشت با كسي صحبت كند 

گوشي موبایلش رابھ طرف دختر دراز كرد و گفت قابل نداره دختر لبخند زبایي زد و گفت : من اسمم مانیاست یا مارال ....... اصلا ھر چي تو دوست داري صدام كن مي دوني چشماي خیلي قشنگ و 

معصومي داري معلوم سن و سال زیادي نداري اسم تو چیه؟

دخترك گفت :اسم واقعي من سیما ھست 

و ھر دو با ھم زدن زیر خنده

 

مارال گفت: منتظر كسي ھسي انگار درسته؟

 

سیما گفت :آره

 

مارال گفت : خیلي وقته از دور داشتم میپاییدمت خیلي استرس داري 

رنگت پریده معلومه كه بار اولته از خونه فرار میكني 

سیما تعجب كرد یعني مارال از كجا فھمیده بود او از خانھ فرار كرده 

مارال با خونسردي بسته اي سیگار از توي كیفش در آورد و به سیما ھم تعارف كرد ولي سیما  اونو را رد كرد.......

مارال با خونسردي بسته اي سیگار از توي كیفش در آورد و به سیما ھم تعارف كرد ولي سیما اونو را رد كرد.

مارال سیگار را روشن كرد و یكك پك عمیق به سیگار زد و دودش را با مھارت زیادي از بیني خارج كرد 

ھر كس از كنار سیما و مارال رد میشد بھ آنھا نگاه میكرد و زیر لب 

چیزي میگفتند گاھي چند گروه پسر از كنار آنھا رد میشدند و مارال خیلي صمیمي با آنھا سلام و احوال پرسي میكرد انگار توي پارك ھمه او را میشناختند 

لایک لطفا

فردا بخونم اگه نترکه

چیزی نمیگم چون دلم خیلی از این دنیا پره...میخوام ازت هر چی بگم بغضم گلومو میبره...آدم یوقتا از خودش بی حرف باید بگذره...این روزهای آخرو ساکت بمونم بهتره...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792