حالا مشکل اینجاست از طرفی اون خواستگارم که فامیل بود اسمش میزارم سعید ،رفته خواستگاری یکی دیگه توفامیل و جواب مثبت شنیده و نامزد کرده ،من حالا همش خودمو با اون دختر مقایسه میکنم میگم اگه من جای اون بودم الان من ماشین زیرپام بود من بهترین خرجارو میکردم و ازاین حسادت های زنانه ،میخواستم راهنماییم کنین. که من باید چیکار کنم حالا که حرف جدایی شده برم توافقی جدابشم و شاید بخت بهتر گیرم اومد یا از طرفی میگم حالا سعید میگه دیدی نتونست بااون زندگی کنه و سرافکنده میشم ،
راستی بچه ها یکی منو میخاسته به اسم بهنام هنوزم میخاد میدونه که متاهل هم شدم ولی بازم ازدواج نکرده خیلی هم موقعیت خوبی داره ،اینم درنظر بگیرین توروخدا نریزین سرم من همش این افکار خراب توسرم هست ک برم با بهنام ازدواج کنم و ازاین جداشم ،🙄😑بخدا داوودخیلی دوسش دارم اما انقدر دعوا کردیم و به مشکل خوردیم میگم خودمو نجات بدم ،کمکم کنین😔