خلاصه شبش من استرس این قضیه رو داشتم با اینکه چیزی نبود این خانم اومد رد شد با چند نفر دیگه من بیرون مغازه پیش یکی از بچه ها بودم یه نگاه به اصطلاح خرکی به من کردو رفت طوری که اگه اینکارو نمیکرد متوجه نمیشدم، بعدشم چند بار مغازه اومد یه چیزایی میخواست که نداشتیم بیشتر یا مثلا آب میخرید هر روز بعد شد روزی چند بار