خواهرم به خاست خودش ازدواج کرد و تو عقد جداشد
کلی تاوان دادن خانوادم هم مالی هم ...
بعد دوباره به خاست خودش ازدواج کرد به شهر دور
مادرم همه تلاششو کرد براشون خونه خرید به جای جهیزیه
و ماشینش هم بهشون داد
از یه طرف اینقد پرتوقع شدن که فکر میکنن اینا همه وظیفیس
و همینطور غصه ی قرضهاشونو میخورن
و از یه طرف شوهر خاهرم تنبله و حال موندن سر یه کار ثابت رو نداره بازم غصشو میخورن و کلی احترام خانوادش دارن
ولی من تنها توقعم جهیزیم بوده و ازاین دخترایی بودم که خیلییی کم توقع بودم الانم از لحاط مالی خوبیم
ولی هرچی میشه شوهرمو مسخره میکنن به خاطر کاری بودنش و...
منم دلم شکسته..
اعصابم خورده ببینید حق دارم حسادت کنم