سلام دوستان عزیزلطفا کمکم کنیدنزدیک دوسال ازشوهرم جداشدم خیلی شوهرم آدم بی وجدان بودمعتادبودبه شدت جوری که باید سرش روازتوبشقاب یاازتودستشوی جمعش میکردم،خیلی هم دست بزن داشت چنان بی شرم بود که توهفته هرروزش می افتاد به جونم وفقط کتک میزدکارنمیکرد،همش توخونه میخوابیدیاجلودوتابچه ام موادمیکشید،تازه بچه مامانی هم بودمحرم،زن هم نبوده چی توخونه پیش میام به مامانش،میگفت،اخرسرم بادخالت،های مامانش من رفتم طلاقم گرفتم،الان انگاری قتل کردم،همه مردم دارن قضاوتم،میکنن،میگن چراطلاق گرفتی طلاق خیلی بده چرانساختی تازه باوجود این همه مشکلات،وندادن،خرجی بهم دارن بدجوری بهم حرف میزنن،بابامنکه آدم نکشتم،تازه بهم میگن تومادرنیستی بی احساسی،اخه مگه بچه هام رو گذاشتم کف خیابان دارم باجون دلم،ازشون مراقبت میکنم،بابای طلاق گرفتم هرانسانی،درحدضرفیتش،تحمل میکنه،شایدکسی دیگه،واقعاجونش،به لب رسیده،چرااین همه،قضاوتم میکنید