خیلی وابستن به شوهرم و بچم
از وقتی زایمان کردم مرتب اینجان هر روز زنگ میزنن میگن میخوایم بیایم بچه رو ببینیم خسته شدم از این اوضاع هر روز زنگ میگن پاشید بچه رو بیارید اینجا اگه نرم هم اونا پا میشن میان یعنی به ذهنشون نمیرسه ما نیاز به خلوت و تنهایی داریم همش میخوان پیش هم باشیم نمیشه هم زنگ میزنن میگن میخوایم بیایم بگم نیاید اوایل بداخلاقی میکردم با شوهرم به مشکل میخوردیم باهاشون هم راحت نیستم با یه بچه کوچیک همش باید پاشم خونه رو تند تند تمیز کنم جالب اینه همش با میگن شوهرم از سر راه کارش بره دنبالشون یعنی موقع ناهار اینجان ..غذا نمیخورن ها ولی من معذب میشم با اومدنشون خواهر شوهرم و مادرشوهرم هستن..الانم که بیان دوباره میگن شب بیاید اونور بچه رو بیارید نمیزارن به کارام برسم راه حلتون چیه؟!
هزار بار هم به شوهرم گفتم بیا بریم مشاوره منتظرم پول جمع کنه که بریم ولی تا اون موقع چیکار کنم یکم رفت و امد کمتر شه هم خونه اونا هم خونه ما