فکر میکنم دیگه چیزی تو این دنیا نیست که بتونه منو خوشحال کنه اشتیاقم در مورد همه چیز و همه کس رو از دست دادم عین یه ربات شدم که یکسری کارهای از پیش تعیین شده رو هر روز دارم انجام میدم قبلا خیلی سرزنده و بااستعداد بودم ولی الان هیچی ازم نمونده نمیدونم چی شد که به اینجا رسیدم و اصلا نمیدونم چطوری باید خودمو نجات بدم
انگار هیچی برام مهم نیست همه چیز برام بی ارزش شده هر کاری که میخوام انجام بدم میگم که چی بشه و تقریبا حوصله ی هیچی رو ندارم
چیکار کنم