شوهر سابقم ک برای آخرین بار فرصت داده بودم ب زندگیمون
ی شب زمستونی پر برفییی ک همه جا سفید بود ، کنار بخاری براش با پتو و بالشت ی جای گرم درست کردم
دو تا کاسه فرنی🙂دوتا لیوان بزرگ نسکافه و یه بشقاب میوه پوست کنده گذاشتم و اون شب دعوامون شد مثل همیشه
من دیگ ساکت شدم داد نزدم تلاش برای توضیح نکردم چون دیگ تموم شد برام
اون شب جدا خوابیدم و صبح ک خواب بود برای همیشه رفتم
دو ساله جداشدم