اونا قفل شد اینجا نوشتم
چون مرض داره افتاده رو لج
پنج سال باهاش قطع رابطه بودیم بعد پنج سال ماه گذشته اومده منت کشی و رو دادیم خندیدم تو روش شوهرمو کشونده خونه هرچی از این پنج سال تو لدش مونده فکر و خیالات اش هم به شوهرم گفته
شب اومده ناراحت گفت مادرم اینطور گفت
گفتم من بلانسبت خرم یه بار دیکه زندگیم بذارم تو دست این
گفتم صبر کن زمان همه چیز حل میکنه گفت باش
خلاصه دو روز پیش گند حرفاش در اومد و شوهرم از جایی فهمید هرچی گفته دروغ بود
بهش گفت مدارکم نمیدی جهنم حداقل اینقدر دورغ نذار تو دندم چی بهت میرسه با خراب شدن زندگیم
مدارک ملک و املاک دستشه پنج سال نمیده
اون زمان گاو صندوق نداشتیم رفتیم صفر دادیم نکه داره تا برگردیم دیکه نداد