2777
2789
عنوان

امشب با بابام دعوام شد.حق باکیه؟

1244 بازدید | 61 پست

سلام

من ۲۰سالمه

بابام ادم به شدت دیکتاتوریه،خیلی دهن بینه،بددهنه،شکاکه،و....ازبچگی من میخواستم برم تکواندو اما نزاشت گفت مگه خرابی اماداداشمو7سالگی به زورنوشت تکواندو

خواهرمو به زوروباگریه 17سالگی شوهرداد

برخلاف خواهروبرادرم من به شدت تخص ولجبازم

من دوست داشتم برم زبان اما نزاشت گفت پول ندارم

من کلی درس خوندم تیزهوشان قبول شدم نزاشت برم گفت پول ندارم بااینکه وضعمونم نسبتاخوبه،ماشین خوب،2تاخونه،ویلا همه چی داریم

مجبورم میکنه شبیه پیرزنالباس بپوشم،تواین ۲۰سال تاحالا لاک نزدم اگه تویه مهمونی حرف بزنم یابخندم یه هفته روزگارموسیاه میکنه،اجازه نمیده بیرون برم(مطلقاهیچ جا)زندانیم توخونه

یبار بخاطر اینکه زیاد باتبلت بازی میکردم تو۱۳سالگیم تبلتو انقد کوبید توسرم تاتبلت خوردشد بعدش باافتخاربه همه تعریف کردوابرومو برد

من پارسال رتبم۷هزارشد

دوست داشتم برم تهران چون اینجور حداقل یکم میتونستم نفس بکشم

نزاشت بجز تهران وکرج جاییوبزنم،نزاشت بجز مهندسی کامپیوتر رشته ای بزنم منم طبیعتا قبول نشدم

گفت برو ازاد محله خودمون من نرفتم چون مطمئن بودم برم همه چی بدترمیشه علاوه براون میخوادببره بیاره ابروموببره فقط

یه سال موندم پشت کنکور خیلی درس خوندم خیلی زحمت کشیدم انقدر منو اذیت میکرد که من ازشدت استرس وفشار عصبی پسوریازیس گرفتم،باگریه میشستم سرکتاب درس بخونم

من موندم پشت کنکور که درس بخونم اما یکاری کرد من تااخر دی ماه نتونستم رنگ کتاباموببینم حتی

خواستیم بریم براخونه پرده سفارش بدیم به من گفت تو ازقصد جلو شوهرخواهرت روسریتو میندازی اون به تونگاه کنه توجنده ای من خجالت میکشم بگم توبچمی منو نزاشت ازماشین پیاده شم باهاشون برم داخل مغازه

بااینکه به قران قسم به جون مادرم من تواین۲۰سال به یه پسر حتی نگاهم نکردم بااینکه گوشی داشتم هیچوقت باهیشکی حتی دوست نشدم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

همه فکر میکنن من چقدخوشبختم بابام چقدرخوبه 

من بادعواتونستم برم باشگاه سرکوچمون

ازسرکوچه میومددنبال من.همه توباشگاه مسخرم میکردن

یبار دیراومد من وایساده بودم سرکوچه تاخونه بابلندترین صدای ممکن دادمیزد سرمن توسرچهارراه وایمیسی فلانی

انقددلموشکوند اذیتم کرد که حدنداره

برای ترمیم معدل ۴۰۰تومن به مدرسه پول داد کلی سرمن غرزد ولی به معاون اونجا گفت دخترم میگه پدر نیستی خرجم کنی؟

بااینکه خداشاهده یبارم بی احترامی نکردم

انقدرمنو امسال اذیت کرد سر همین چیزا،پول تو جیبی وخیلی چیزای دیگه که من قایمکی انلاین شاپ زدم البته شریکی باخواهرم چون پولم کم بود

ولی حتی اونم نتونستم درامد ازش داشته باشم

طراحی سایت یادگرفتم ولی چون لپ تاپ نداشتم نتونستم کارکنم

من امسال موقع انتخاب رشته انقد عصبانی بودم که همه جارو زدم

گفتم هرچی بشه میرم برام مهم نیس چی میشه

پول انتخاب رشته و کافی نتم از جیب خودم دادم پولی که گرفته بودم برای خرید لباسو دادم به انتخاب رشته

اولین دعوا همونجا استارت خورد

رید به سرتاپای من منم هیچی نگفتم فقط ازش یه فرم تعهد گرفتم که از انتخاب رشتم راضیه

اونم چون خیلی عصبیش کرده بود امضاکرد

مردم چقدر دروغ میگن ، میگفتن هیتلر فرار کرده رفته آرژانتین!! نگو اومده اینجا ☺️. مطمئنی باباته ؟! والا من حتی شوهر ننه‌ی اینجوری ندیدم چه برسه به بابا ! ☺️ آخه مگه یه پدر این القاب زشتو به دخترش نسبت میده؟ ای کاش شماره‌شو داشتم ، یعنی بدون اینکه حتی به این موضوع اشاره کنم ، یا بدون اینکه حتی درباره‌ی این چیزا حرف بزنم یه کاری می‌کردم که ..... 

والا میگن باباها عاشق دختراشون هستن! خود من عاشق دختر نداشته‌مم و روزی ۲۵ ساعت تو خیالات خودم قربونش میرم (این شوخیه هااا ، نگید توهم داره 😂) اما پدر اینجوری نوبره!

بیشتر بهش می‌خوره داعشی باشه! من شک دارم حتی داعشی‌ها با تبلت تو سر کسی زده باشن.

(اینارو گفتم که لبخند بزنی وگرنه خدا می‌دونه دلم گرفت ، یعنی یک کلمه از حرفای دلمو نتونستم بنویسم 😔)

قبل از این که عاشقم شوی… مرا خوب خوب نگاه کن ، مبادا چیزی از قلم بیفتد که بعدها به چشمت بیاید !
همه فکر میکنن من چقدخوشبختم بابام چقدرخوبه  من بادعواتونستم برم باشگاه سرکوچمون ازسرکوچه میوم ...

عزیرم🥺 بیا بغلم من درکت میکنم چون یکم شرایطمون مشابهه بابای منم سخت گیر و دیکتاتوره ولی اینجوری نیست جور دیگس.  

از چه رشته ای قبول شدی عزیزم؟

هیچ استقلالی ندارم،اعتمادبنفس،عزت نفس،همش تواین خونه ازم گرفته شد

من فقط میخوام ازاین خونه دورباشم دیگه خسته سدم همه موهای سرم ریخته از فشارعصبی

یهودارم حرف میزنم جلوی یه جمع به من میگه دهنتوببند

من خودمو میزنم به بیخیالی ولی دیگه کم اوردم

همش دعامیکنم زودتر بمیرم راحت شم

نتایج که اومد من دانشگاه اصفهان علوم کامپیوتر قبول شدم

رو ابرا بودم دیگه گفتم راضیش میکنم میرم

باهاش حرف زدم گفت راضی نیستم گفتم امکلناتش خوبه دانشگاهش خوبه

میگه من میدونم توتصمیمتو گرفتی فقط میخوای بری

راست میگه من چمدونمم حاضرکردم حتی

یکم باهاش بحث کردم گفت من خیلی وقته ازتو دست شستم دیگه کاری باهات ندارم برو هرغلطی میخوای بکن

منم دیگه هرچی پول داستم ۱ تومن دادم به کافی نت تا ثبت نام غیرحضوریمو انجام بده

قراربود پنجشنبه بریم اصفهان دانشگاهوببینه وپرسوجوکنه چطوره

انداخت به شنبه گفت که پنجشنبه نمیتونم برم منم گفتم باشه

صبح پنجشنبه زنگ زد به من که دوستم استاددانشگاه ازاد هشتگرده شنبه بیابریم اونجا ثبت نامت کنم

گفتم من اینهمه درس خوندم دانشگاه به این خوبی قبول بشم برم ازاد هشتگرد؟میخواستم برم ازاد پارسال میرفتم دیگه

بخوام برم ازاد تهران غرب مهندسی کامپیوتر قبول شدم اونجامیرم دیگه

پشت تلفن داد زد سرمن که تو‌عزمتوجزم کردی که ازاین خونه بری منم نمیزارم بعد قطع کرد

دوباره زنگ زد مهندسی کامپیوتر بدون کنکور ازاد کرج بیابریم بنویسیم منم گفتم من دانشگاه اصفهان ثبت نام کردم دیگه نمیتونم جایی بنویسم 

گفت ازدوستم پرسیدم میگه اصلش ثبت نام حضوریه که توهنوز انجام ندادی

گفتم من هشنگرد وکرج نمیرم یااصفهان یاتهران غرب

دوباره گوشیو قطع کرد

دوباره امروز رفته مراسم ختم اونجا دوره افتاده دخترم فلان جا قبول شده خدالعنت کنه فامیلامونو یکیشون استاددانشگاه علامه اس برگسته گفته دخترتو بزاری بره شهردیگه اون دختردیگه براتونیستا

عموم اینا خونمون مهمون بودن جلواونا میگه تومنو خرفرض کردی نگفتی بدون کنکور میشه دانشگاه رفت

امشبم که دیگه اصل دعوامون بود گفت فقط گفتی کامپیوتر

منم گفتم یادت نمیاد چیکارکردی؟گفتی شهردیگه نمیزارم عمران نمیزارم معماری نمیزارم کوفت نمیزارم من چی بخونم پس؟

اونم دوباره گفت که من نمیبرمت برو بگو یکی پیداشه ببردت اصفهان دوروز کلاس باشی بقیشو بری ول بگردی توخیابونا پدرم نباشه بالاسرت هرکاردلت میخوادبکنی

ازاونور همه.دارن به من فشار میارن که نرو،نکن،این سکته میکنه میمیره قلبش ضعیفه

موندم چیکارکنم

خسته شدم

ایشالا امشب بمیرم تموم شه این زندگی گوهم

یه عمر باحسرت به خوشیای بقیه نگاه کردم

الان که هیشکی توفامیل دولتی قبول نشده فقط من قبول شدم باز من دارم توسری بقیه رو میخورم

مردم چقدر دروغ میگن ، میگفتن هیتلر فرار کرده رفته آرژانتین!! نگو اومده اینجا ☺️. مطمئنی باباته ؟! وا ...

خنده دیگه خیلی وقته بامن قهره

زندگیم شده جهنم 

کاش میمردم:)

عزیرم🥺 بیا بغلم من درکت میکنم چون یکم شرایطمون مشابهه بابای منم سخت گیر و دیکتاتوره ولی اینجوری نیس ...

علوم کامپیوتر دانشگاه اصفهان

چه فایدن وقتی نمیخواد بزاره برم

ازیه طرف میگم کارمو بکنم هیچی نمیشه ازطرفی میگم قلبش ضعیفه فشارش بالاس اگه چیزیش بشه تااخر عمرهمه منومقصرمیدونن تااخر عمر ازعذاب وجدان میمیرم

یه طرف ایندمه یه طرف خانوادم

هم دوسش دارم هم ازش متنفرم

دیگه نمیدونم چیکارکنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792