بچه ها قرار بود با دو تا از دوستام بریم سفر یکیشون اهل یه شهر دیگست که جدا میاد و من و دوستم قرار بود با هم بریم بعد بدون اینکه به من بگه رفته بلیط گرفته به من نگفته من بهش زنگ زدم یهو گفت به خواهرم گفتم برام بلیط اتوبوس بگیره تو هم برو بگیر وگرنه پر میشه بعد از شنیدنش از رفتن باهاشون سرد شدم گفتم معرفت نداشته بگه حداقل برا تو هم بلیط بگیریم یا نه تازه میدونه من چه خوش حسابم شما جای من بودید چیکار میکردید حس آویزون بودن بهم دست داد