از شما چه پنهون خواهر
اگه ازدواج دومم نبود و آبرو حتما جدا میشدم ،
با اینکه موقعیت کار و حقوق عالی داره ، اما روانیم کرده خودشم قبول نداره بیماره ، بدجور شکاکه،فکر میکنه عالم و آدم به دنیا اومدن که منو دید بزنن ، با اینکه قشنگ چادرپیچم کرده ها، میخواد کلا ساکت باشم، با هیچ مردی توی هیچ شرایط، حرف نزنم، از همه مردا بدش میاد و متنفره حتی اگه اونروز سر راه یا اتفاقی یکی رو ببینیم که مشغول کار خودشه،
ضد زنه، میگه زن شیطانه ، تو زود گول میخوری،حبسم کرده ، نمیذاره تا دم در برم , همه جا رو پوشونده حتی هواکشم الومینیوم زده فکر میکنع همه از بیرون دارن دید میزنن تو خونه رو ، کلا با شادی مخالفه با خنده مخالفه، فاز مذهبی گرفته ، هیچکسم قبول نداره، با هیچکی ارتباط نداره، منم همینطوری کرده خوشش نمیاد، سریع عصبی میشه و قاطی میکنه ، به هیچ کس اعتماد نداره ، احساس میکنم خساست داره ، خشونت ،مرد سالاره از همه جهت محدودم کرده ، کلا افسرده و پیرم کرده ,بدبختی اینکه گیر داده کارت رو ول میکنی و بچه میخاد
فعلا که چاره ای نیست جز سوختن و ساختن ، میدونم بعد از طلاق خیلی آسیب پذیر میشن، تحملشو ندارن اما آدمم نمیشه
شرایط برادر شما با این وحشی خیلی فرق میکنه ،ان شالله داداشتون خودش رو پیدا کنه و به زندگی برگرده ،
شما هم برای من دعا کنید