امشب پارک بودیم، شوهرم رفت تو ماشینش یهو با اخم اومد، منم رو صندلی نشسته بودم دخترمم بازی میکرد
اره مگ من نگفتم نذار بچه ب وسایل ماشین دست بزنه، فلان چیزم فلان چیزم گم شده...
پا شدم رفتم سمت ماشین گفتم بریم خونه
اومدم ماکارونی بار گذاشتم، شوهرمم تو اخم... ، هرچی دست میگرفت میکوبید ، منم حوصله این چیزارو ندارم سریع جوش میارم خودشم میدونه
فرستادمش بره سس بگیره ، با غر رفت با غر اومد
ی لقمه گرفت شروع کرد ب خوردن ک مثلا شام نخوره
گفتم مگ غذا درست نکردم چرا لقمه میخوری، گفت غذای تورو نمیخورم
همینو گفتن همانا چپه کردن ماکارونی تو سینک همانا،
الان رفتم ریختم تو مشمبا اشغالی
بحثمون بالا گرفت اومدم اسنپ بگیرم برم خونه مامانم( تا حالا اینکارو نکردم) گوشیمو گرفت گفت من خریدم برا منه
خلاصه بحث بحث بحث... دلش نمیخواست برم ب زبون نمیورد بجاش هم گوشیمو گرفت هم دخترمو ک نتونم برم
بهش گفتم فردا میرم گریم کردم خیلی عصبی شدم و بی کنترل ، فردا برم نرم ، چیکار کنم؟😪😭
یکم از غذا ریختم تو بشقاب دادم دخترم خورد
32 سالشه اما بشدت لجباااااز منم از اون بدتر