زن داداشم بچه دوم وبارداره،بچه اولش دختره،دیروز تو آشپزخونه بود ،نمیدونم داشت چکار میکرد ،از این تست های خونگی تعیین جنسیت،
یهو با حالت عصبانی اومد نشست رو مبل،گفت بچم دختره،بش گفتم اولن این چیزا خرافاته تا سونو ندی هیچی مشخص نمیشه بعد گفتم مگه دختر چشه،گفت آره تو چون پسر داری اینطور میگی
بش گفتم انشالله هر چی قسمته،
گفت اما من دلم پسر میخواد ،دعا کنید پسر شه.
من وپدر مادرم هم به افق خیره شده بودیم.
بعدش دخترشو برداشت رفت ،قرار بود واسه شام بمونه ،داداشم از سرکار اومد گفت پس زنم گفتیم که رفت،اونم گفت یکم این روزا استرس داره عصبیه گفته اگه بچم دختر شد خودمو میکشم.( البته استعاره از عصبانیت شدید)
تا الان برام سواله مگه دختر چشه ،منی که عاشق بچه دخترم حتی تو تاپیکام هم هست واقعا بعضی هارو درک نمیکنم