امروز یه مهمونی خیلی مهم دعوت بودیم همه افراد سر شناس شهر تو اون مهمونی بودن بعداز شوهرم پرسیدم کدوم لباسم رو بپوشم با یه حالت عصبی گفت میخوام خودم تنهایی برم بعد وقتی عصبانی شدم گفت برم ببینم اوضاع اونجا چطوره بعد بیام تو رو هم ببرم با اینکه زنگ زدن و گفتن حتما با خانومتون تشریف بیارین منم نرفتم خودشم مجبور شد نره