2821
2789

من ۴ ساله ازدواج کردم، از بعد ازدواجم کم‌کم رابطه‌م با دوستام کم شد، یعنی هر کس رفت دنبال زندگی خودش. یکی ازدواج کرد، اونی که متاهل بود بچه‌دار شد سرش شلوغ شد، چندتاشون مهاجرت کردن، یکی دو تا هم بعد از ازدواجم باهام سرسنگین شدن!!!

الان خیلی احساس تنهایی می‌کنم، هیچ دوست نزدیک و حتی دوری ندارم! 

همسرم هم مال یه شهر دیگه‌ست و اونم اینجا هیچ دوستی نداره که لااقل با دوستای اون و خانوماشون معاشرت کنیم.

دلم می‌خواد دوستیای جدید بسازم، ولی انگار معاشرت کردن یادم رفته. اصلا جایی هم نمی‌رم که دوست جدید پیدا کنم. حتی دوست مجازی هم ندارم که از پشت همین گوشی هم‌صحبتم بشه.

شماهام مثل منین یا من فقط اینطوریم؟ چیکار کنم دوست تازه پیدا کنم؟ اصلا تو بزرگسالی می‌شه دوستی جدید ساخت؟ خیلی غمگینم   

برای حسرت یه زندگی معمولی...

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

بعد یه مدت دوستت شوهرته و بچهت مخصوصا دهه ۴۰ و ۵۰ سالگی.

به تاریخ ۱۴۰۲/۰۷/۲۰ ازین سایت میرم. دلیلشم خانوما فیس افاده ای حیوون گریز بی درک و منطق و سطح دغدغه در لول وای شوهرم مادرشوهرم جاریم دماغ عملیم.

نه

من مجرد هم هستم، با دوست نمیگردم دلم میخاد وقتم رو صرف کارهام کنم

هشت سین 🌺 یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند ؟ کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد 🌺 کی بشه که بگم شد 💜 یعنی میشه که بشه ؟ 💜 ششمین سال انتظار 💜 من منتظر تو، تو منتظر چی ؟ بیا دیگه خب 💜 در آستانه چهل سالگی، باز هم انتظار بهتر از اتمام 💜 فلانی جانم، من بدون تو میتونم زندگی کنم، بخندم، شاد باشم، انرژی ببخشم، اما اگر تو باشی، همه اینها رو راحت تر انجام میدم ، همین 💜 ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم، یعقوب پسر دید زلیخا که جوان شد 💜۲۸ تیر، چه دل خونیه ، حالم خراب تر از اونکه بدونیه 💜 اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو میمردم 💜چشمات 🧿 آخ چشمات 💜 صبر من رفته دگر بر باد از دل 💜 گر حال زار دلم را بخواهی، با تو چه گویم که بر آن گواهی 💜 نفهمیدی که عشق و جان منی، جان که چه گویم جهان منی، نفهمیدی در دلم چه گذشت، تو قرار دل بیقرار منی💜 تو نباشی منمو چشمای ترم 💜 عادلانه نیست من بمانم و حسرت مدام ، عادلانه نیست قسمتم از این عشق ناتمام💜 تنها تو انبار کاه، هی میگشتم دنبال نخ سوزنای اشتباه💜 فلانی جان، از امروز بتی که از تو ساختم رو میشکنم، اگر روزی لحظه ای روزگاری دلت برا من تپید و به من پیشنهادی دادی بعد میسازم همه چیزهایی که باید بسازم، عاشقانه هم میسازم اما الان که نیستی و قراری هم نداری با من بهتره که خط بکشم روت 💜 تموم لحظه های این تب تلخ، خدا از حسرت ما باخبر بود، خودش مارو برای هم نمیخواست، خودت دیدی دعامون بی اثر بود 💜 مقاومت میکنم تا زمانی که تو رو ندارم دلنوشته ای ننویسم به یادت فقط اینکه امشب یه جوری ام دلتنگ نیستم فقط یه جوری ام انگار جام زندگیم ترک داره و عمرم داره هدر میره🍀 نه ، نشد که بیخیال شد ، تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد، زندگی درد قشنگیست که جریان دارد 💜
چرا نشه از یه جایی باید شروع کردکدوم شهری

تهرانم. 

از کجا آخه؟ اصلا جرقه‌ای شکل نمی‌گیره.

هر جا هم آدمی می‌بینم در حد سلام و علیک و لبخند. همه برای خودشون دوستایی دارن و انگار هیچکس دنبال دوست جدید نیست :(

برای حسرت یه زندگی معمولی...
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز