یه مدت پیش زنداداشم که تازه زایمان کرده بود مچ برادرمو با یکی از بستگان نزدیک گرفت که گویا باهاش رابطه داشته برادرم از ترسش دیگه خونه نرفت از طرفی هم مستاجر بودن و موعدشون تموم شده بود و باید خونه رو تحویل میدادن
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
تا اینکه همه با خبر شدن و هر کی هر چی دلش میخاست به برادرم گفت و پشت زنداداشمو گرفتیم برادرمم دیگه خونه نیومد میموند تو ماشین میخابید مادرمم خونه راهش نمیداد
برده بود پیش زنش و کلی گریه که غلط کردم منو ببخش و فلان زنداداش بیچارم هم دلش سوخته بود بعد یه مدت دوباره زنداداشم بهم زنگ زد و گفت این کاراشو داره ادامه میده
منم به مادرم خبر دادم و رفتیم خونشون و هر چی لایقش بود نثارش کردیم اما این بشر آدم نشد تا اینکه به زنداداشم گفتیم بچه ها رو بنداز سرش کسی هم پشتش نیست بزار به گوه خوری بیفته
تا اینکه بعد دو هفته مادرم اساسی دعواش کرده بود و اینم رفته بود دستشو با تیغ زده بود اما دوستش رسیده ...
دقیق واسه ماهم تک برادرم به زنش خیانت کرد دخترِ تیچر کلاس دختراشون بود آخرم باهم ازدواج کردن این ول کن نبود باخواهش وتمنا زنش شد داداشم خیلی پولدار، ماهم هیجوره تحویلش نگرفتیم تازگیا بعد 6سال جدا شدن وداداشم پشیمونه😐اما دیگه چه فایده
مامانم رفته بود دست زنداداشمو چسبیده بود اورده خونش به اونم زنگ زدن بیا بچه هاتو ببرن اینم اومده بچه هاشو برده بعد یه ربع دوباره برگردونده و اونجا کلی درگیر شدن و هم دیگه رو زدن مادرمم کلی هم کتک خورده هم تا دل سیر زده