من ی دوست داشتم خیلی زیبا و همه چی تموم بود یعنی با وجود اون هیچ زنی به چشم نمیومد
تو کار و تحصیل هم خیلی سرتر بود ... ولی یبار تو پیک نیک بعد ناهار از خستگی ولو شدیم
یک ان چشمش باز کرد دید دو تا دختر دو طرف شوهرش نشستن خواهر هم بودنااا... باورت نمیشه از خواب بلند شد پاشد رفت کنارشون به دختره گفت لطفا اون طرف بشینین میخام کنار شوهرم بشینم!!
خیلی شیک و با سباست دختره رو بلند کرد
گفت بیزحمت بلند شین میخام اینجا بشینم!
درس شد برای همه
اون روز به خیلیا بر خورد ولی خودش با اعتماد و عزت نفس اینکارو کرد تا اخرم جفتش نشست شوهرشم دستش اومد با اینکه مرد خوبی هم هست متوجه بشه یه مسایلی اداب هست ما نگفتیم کسی بد طینته اصلا! ادب حکم میکنه پاشه زن و بچش دو طرفش بشینن
اصلا کوتاه نیاین چرا کم شعورا انقد پررو تشریف دارن؟
کم نیارین