یه هفته پیش خالم با مامانم بحثش شده بود بخاطر پسرای کوچیکش که حرفای مثبت ۱۸ میزدن
مامانم بهش گفت اون ناراحت شد
بعد چند روز دیگه ش داشتم برنج نذری خونه خاله م درست میکردم
سرم شلوغ بود ندیدمش اما وقتی دیدمش انگار قهر کرده بود
منم بهش سلام ندادم چون ناراحت بود و روشو بر میگردوند
چون خونش نزدیک خونه خاله م بود
دیشب تو عروسی اومده بهم میگه تو بهم سلام نمیدی
غرورت روزی لهت میکنه
میگفت تو مغروری حالا باهام قهره و هنوز عصبیه
من نمیدونم پشت من درباره من چی فکر میکنه اصلا روحمم خبر نداشت که ناراحت شده چند تا پوزخند و طعنه به من و خواهرم زد